مير تقي الدين كاشاني

311

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

گرچه زندانىِّ هجرم ليك سوداى كسى * يك نفس از حال چون من ناكسى غافل نماند فهمى و وارستگى مِن بعد و شبها خواب امن * هيچ كس را تا قيامت پاى دل در گل نماند * * * بر همچو منى جلوه‌گريهاى تو حيف است * خود را منما ، تا به تمناى تو ميرم * * * مكرّر داغدارم مىكنى از من حذر مىكن * كه آتش مىشوم در خرمن حسن تو مىافتم * * * تنهايى از آن شعار كردم * كز خلق زمانه عار كردم از جور زمانه بر توطّن * آوارگى اختيار كردم هربار كه بر دلم نهادند * بر گردن صبر بار كردم نادانى من نگر كه عمرى * بر غير خود اعتبار كردم صد آبله زد زبان و انگشت * از بس كه بلا شمار كردم فهمى ز هجوم سنگ بيداد * گرداگردم حصار كردم * * * در تكلّم لب لعل تو شكرخايى « 1 » كرد * جلوهء قدّ تو جان در تن رعنايى كرد نگه از بيم تو از نيمهء ره برگرديد * دور باشِ تو چه با چشم تماشايى كرد آنقدر لطف تو با من به تغافل گذراند * كه مرا عاقبت كار تقاضايى كرد * * * طفيل عشق من گرديد شهرى دوستدار او * كه رسم عشقبازى تازه كردم در ديار او در آغاز محبّت كرده با من آنچنان لطفى * كه خواهم بود تا روز قيامت شرمسار او * * *

--> ( 1 ) . اصل : شكرخوايى .